X
تبلیغات
پیامبر اسلام
پیامبر اسلام

سلام به همه دوستان عزیز

از اینکه به وبلاگ نبی خاتم (ص) سرزدید ممنونم

از همه عزیزان خواهش میکنم که نظراتشون رو برام بنویسن، و از اون دسته از دوستانی که سوالی مطرح میکنن و یا اشکالی نسبت به مطالب وبلاگ دارن تقاضا دارم که آدرس ایمیل و یا آدرس وبلاگ یا سایتشون رو برام بفرستن تا بتونم باهاشون در ارتباط باشم و بهشون پاسخ بدم، بازم از همتون تشکر میکنم

موفق باشید



ارسال در تاریخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 توسط محمد حسین سعادت

مارا که غیر داغ غمت بر جبین نبود

نگذشت لحظه ای ، که دل ما غمین نبود

هر چند آسمان به صبوری چو ما ندید

ما را غمی نبود، که اندر کمین نبود

راهی اگر نداشت ، به آزادی و امید

رنج اسارت ، این همه ، شور آفرین نبود

ای آفتاب محمل زینب ! کسی چو من

از خرمن زیارت تو ، خوشه چین نبود

تقدیر، با سر تو مرا همسفر نمود

در این سفر مقدر من ، غیر از این نبود

گر از نگاه گرم تو ، آتش نمی گرفت

در شام و کوفه خطبه ی من آتشین نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت

زینب پس از تو ، زینب محمل نشین نبود

در حیرتم که بی تو ، چرا زنده مانده ام

عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود

ده روزه ی فراق تو ، عمری به ما گذشت

یک عمر بود هجر تو ، یک اربعین نبود

 



ارسال در تاریخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط محمد حسین سعادت

در ماجرای جنگ حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، شَیماء دختر حلیمه، خواهر رضاعی پیامبر (ص) با جمعی از دودمانش به اسارت سپاه اسلام درآمدند. پیامبر (ص) هنگامی که شَیماء را در میان اسیران دید احترام و محبت شایانی به او کرد، برخاست و عبای خود را بر زمین گستراند و شَیماء را روی آن نشانید و با مهربانی مخصوصی از او احوال پرسی کرد و به او فرمود: تو همان هستی که در روزگار شیرخوارگی به من محبت کردی.با اینکه از آن زمان شصت سال گذشته بود.

شَیماء از پیامبر (ص) تقاضا کرد تا اسیران طایفه اش را آزاد سازد، پیامبر (ص) به او فرمود: من سهمیه خودم را بخشیدم و در مورد سهمیه سایر مسلمانان به تو پیشنهاد می کنم که بعد از نماز ظهر برخیز و در حضور مسلمانان بخشش مرا وسیله خود قرار بده تا آنها نیز سهمیه خود را ببخشند.

شَیماء همین کار را انجام داد، مسلمانان نیز به پیروی از پیامبر (ص) سهمیه خود را بخشیدند. تنها دو نفر به نامهای اقرع و عُیَینَه سهمیه خود را نبخشیدند. پیامبر (ص) هر یک از اسران آنها را با شش نفر اسیر دیگر عوض کرد و در نتیجه همه اسیران طایفه شَیماء آزاد شدند.1

پیامبر (ص) به شَیماء فرمود: اگر بخواهی با کمال محبت و احترام در نزد ما بمان و زندگی کن و اگر دوست داری تو را از نعمتها بهرمند می سازم و به سلامتی به سوی قوم خود بازگرد. شَیماء گفت: می خواهم به سوی قوم خود بازگردم. پیامبر(ص) یک غلام و یک کنیز به او بخشید و این دو با هم ازدواج کرده و به عنوان خدمتکار در خانه شَیماء ادامه زندگی دادند.2

1. اعلام الوری، ص 126 و 127

2. سیره ابن هشام، ج 4، ص 101



ارسال در تاریخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط محمد حسین سعادت

در مورد اینکه آمنه مادر پیامبر (ص) چه وقتی از دنیا رفت، نقل های گوناگون شده است، ولی آنچه صحیحتر به نظر می رسد این است که پیامبر (ص) در آن هنگام که شش سال داشت با فراق مادر روبرو شد. آمنه همراه پیامبر (ص) برای دیدار خویشان خود از مکه به مدینه رفته بود، هنگام بازگشت در روستای اَبْواء (که در بین مکه و مدینه قرار گرفته) بیمار شد و از دنیا رفت.1در جریان حدیبیه که در سال ششم هجرت رخ داد، پیامبر (ص) همراه اصحاب از کنار روستای ابواء عبور می کردند، آن حضرت کنار قبر مادرش آمد و قبر او را اصلاح نمود و گریه سخت کرد، به طوری که همه حاضران از گریه آن حضرت گریستند، یکی از حاضران از علت گریه آن حضرت پرسید، پیامبر (ص) فرمود: دلم به یاد مادرم سوخت و با این حال مادرم را به یاد آوردم و گریه کردم.2

1- سیره ابن هشام، ج1، ص177

2- کحل البصر، ص59



ارسال در تاریخ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 توسط محمد حسین سعادت
عبدالمطلب یگانه پرستار دلنواز پیامبر (ص) بود و با احترام خاصی به او نگاه می کرد و او را از همگان مقدم می داشت. فرزندان او در سایه کعبه فرشی را می گسترانیدند، عبدالمطلب کنار کعبه می آمد و روی آن فرش می نشست، پیامبر (ص) که کمتر از هشت سال داشت نزد او می آمد و کنار او می نشست، بعضی از فرزندان عبدالمطلب می خواستند تا پیامبر (ص) را از کنار پدر دور کنند اما عبدالمطلب جلو آنها را می گرفت و می گفت: به پسرم کاری نداشته باشید، سوگند به خدا او دارای مقام بسیار ارجمندی است.1 عبدالمطلب در حالی که از عمرش 82 و به روایتی دیگر 120 سال گذشته بود در بستر وفات قرار گرفت و در مورد محمد (ص) بسیار نگران بود تا اینکه در میان پسرانش ابوطالب را برگزید و وصی خود قرار داد و در مورد نگهبانی و سرپرستی از پیامبر (ص) سفارش بسیار به او کرد، ابوطالب گفت: خدا را گواه می گیرم که با تمام وجود به وصیت تو عمل کنم. در این هنگام عبدالمطلب گفت: اکنون مرگ برایم گوارا است. در این هنگام محمد (ص) هشت سال داشت. از آن پس ابوطالب، آن یار با وفا و مومن پیامبر (ص)، آن عموی شجاع و سخاوتمند آن حضرت، آن پدر مهربان علی (ع) سرپرستی محمد (ص) را بر عهده گرفت و همسرش فاطمه بنت اسد، بهتر از فرزندانش به محمد (ص) مهربانی می کرد، ابوطالب تا آخرین توان خود از پیامبر (ص) نگهبانی و طرفداری نمود.2 درباره علت انتخاب ابوطالب در میان پسران برای سرپرستی محمد (ص) سه نظریه گفته شده:3 1- عبدالمطلب او را برگزید 2- قرعه به نام ابوطالب اصابت کرد 3- پیامبر (ص) ابوطالب را برگزید.

 1- سیره ابن هشام، ج1، ص178
 2- اعیان الشیعه، ج5، ص114
3- بحار الانوار، ج15، ص406


ارسال در تاریخ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 توسط محمد حسین سعادت

محمد(ص) پس از بازگشت به مكه طبق خواست ابوطلب در كارها به او كمك مي كرد و يكي از اين كارها چوپاني بود. انتخاب اين شغل ممكن است از چند چهت باشد:

1.      محمد(ص) نمي خواست در مكه كه كانون بت پرستي بود و انواع فسادها در آن اتفاق مي افتاد بماند و از اين رو دوست داشت به بيابان برود.

2.      او مي خواست در بيابان با ديدن مناظر طبيعت به خداشناسي و توحيد محكمتري دست يابد.

3.      او مي خواست به رنج تحمل نگهداري گوسفندان عادت كند و ورزيده شود تا بتواند رنجها را در برخورد با مردم تحمل كند.

4.      او مي خواست با دامداري به اقتصاد اجتماع كمك كند.

5.      او مي خواست به مردم بياموزد كه كار عار نيست.

داستان:

در مورد چوپاني آن حضرت گفته شده است كه اكثر چوپانان امين نبودند و در بيابان از شير گوسفندان مي خوردند و گاهي آنان را ذبح مي كردند و مي خوردند و بعد به دروغ به صاحبش مي گفتند كه گرگ آن را خورد، ولي در آن مدت كه پيامبر(ص) چوپان آنان بود گوسفندان را سالم و با پستانهايي پر شير به آنان باز مي گرداند.

گويند در آن هنگام عمار ياسر نيز چوپان بود روزي در بيابان پيامبر(ص) را ديد و با هم قرار گذاشتند كه روز بعد اول صبح گوسفندان را به نقطه اي  بياورند و از آنجا با هم به چراگاه ببرند. فردا صبح پيامبر(ص) به آن نقطه آمد اما هر چه منتظر شد عمار نيامد، پيامبر(ص) تا غروب همانجا ماند آنگاه عمار آمد و اظهار داشت: فراموش كردم كه با شما چنين عهدي كرده بودم ولي شما چرا به چراگاه نرفتي؟ پيامبر(ص) فرمود: من با شما پيمان بسته بودم با هم به چراگاه برويم آيا پيمان شكني كنم؟

پيامبر(ص) در سخني فرمود: خداوند هيچ پيامبري را به پيامبري نفرستاد، مگر اينكه او را مدتي چوپان نمود تا از اين طريق طرز رهبري مردم را بياموزد.

 



ارسال در تاریخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 توسط محمد حسین سعادت

خديجه (س) دختر خويلد از خاندان قريش بانويي بسيار پاكدامن و ارجمند بود. او دو شوهر كرد، كه هر دو از دنيا رفتند و اموال بسياري از آنها از طريق ارث به او رسيد. ثروت او از حد و مرز گذشت، همواره كاروانهاي بازرگاني او در شام و يمن و طائف در حركت بودند.

عموي خديجه(س) به نام ورقه بن نوفل از دانشمندان و كشيشان مسيحي بود و همه كتابهاي آسماني را خوانده بود و قبل از بعثت پيامبر(ص) در جستجوي آئين حق به سر مي برد، او نشانه هاي پيامبري را در وجود حضرت محمد(ص) ديده بود و خديجه(س) توسط او به مقام پيامبر(ص) آگاه شد. به علاوه خديجه(س) خود روش پاك و ارجمند محمد(ص) را ديده بود و امانت داري و صداقت او را مشاهده كرده بود، از اين رو مجذوب و شیفته پيامبر(ص) شد و تصميم گرفت با او ازدواج كند.

در اين وقت پيامبر(ص) 25 سال داشت ولي از سن خديجه(س) 40 سال مي گذشتو به نقل بعضي او در اين هنگام 28 سال داشت.

عموي پيامبر(ص) ابوطالب موضوع ازدواج را با پيامبر(ص) در ميان گذاشت و اين ازدواج مقدس انجام شد.خديجه(س) نخستين بانويي بود كه به دين مبين اسلام گرويد و تمام ثروت خود را در راه اسلام خرج كرد به گونه اي كه گفته شده در زمان فوت چيزي برايش نمانده بود.

خديجه(س) 25 سال ( 15 سال قبل از بعثت و 10 سال بعد از بعثت) با پيامبر(ص) زندگي كرد، سرانجام اين بانوي مسلمان و عفيف در سال دهم بعثت 3 روز پس از وفات ابوطالب عموي پيامبر(ص) از دنيا رفت و پيامبر(ص) اين سال را سال غم نام نهاد.

پيامبر(ص) هرگاه به ياد خديجه(س) مي افتاد مي فرمود: خديجه(س) وقتي به من پيوست كه همه از من دور مي شدند، هنگامي به من ايمان آورد كه همه مردم كافر بودند، مرا هنگامي پناه داد كه همه مرا ترك و طرد كرده بودند، مرا هنگامي تصديق نمود كه همه مرا تكذيب مي كردند، خدا او را رحمت كند كه بانويي پربركت بود.


ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 توسط محمد حسین سعادت

بنابر مشهور پيامبر(ص) از حضرت خديجه(س) داراي شش فرزند بود و از ماريه قبطيه همسر ديگرش يك فرزند به نام ابراهيم داشت.

فرزندان آن حضرت از خديجه(س) به اين ترتيب بودند:

  1. قاسم ( قبل از بعثت پيامبر از دنيا رفت)
  2. عبدالله ( بعد از بعثت و قبل از هجرت از دنيا رفت)
  3. رقيه ( همسر عثمان شد و در اوايل ازدواج از دنيا رفت)
  4. ام كلثوم ( پس از رقيه همسر عثمان شد و در سال نهم هجرت وفات يافت)
  5. زينب ( همسر ابي العاص شد و در سال هشتم هجرت وفات يافت)
  6. فاطمه زهرا(س)

ابراهيم نيز در سال هشتم هجرت چشم به جهان گشود و در سال دهم هجرت در حالي كه يك سال و دو ماه و چند روز از عمرش گذشته بود جان سپرد.

پيامبر(ص) در هنگام وفات جز حضرت فاطمه زهرا(س) فرزندي نداشت.

ارسال در تاریخ دوشنبه چهارم دی 1385 توسط محمد حسین سعادت

روزي پيامبر(ص) حسين(ع) را روي زانوي راستش و ابراهيم را روي زانوي چپش نشانده بود، گاهي حسين(ع) و گاهي ابراهيم را مي بوسيد. در همين هنگام جبرئيل امين بر پيامبر(ص) نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام مي رساند و مي فرمايد: در مورد اين دو كودك هر دو را باهم باقي نمي گذارم يكي از آنها را فداي ديگري كن، اختيار با تو.

پيامبر(ص) نگاهي به ابراهيم كرد و گريست و نگاهي به حسين(ع) انداخت و گريست و سپس فرمود: مادر ابراهيم كنيز است اگر ابراهيم از دتيا رود فقط من غمگين مي شوم ولي اگر حسين(ع) از دنيا رفت هم من محزون مي شوم و هم مادرش فاطمه(س) و هم پدرش علي(ع) و من تنها اندوه خود را بر مي گزينم، ابراهيم را فداي حسين(ع) كردم.

سه روز پس از اين ماجرا ابراهيم از دنيا رفت.



ارسال در تاریخ دوشنبه چهارم دی 1385 توسط محمد حسین سعادت

در روزي كه ابراهيم پسر پيامبر(ص) از دنيا رفت خورشيد گرفت مردم گفتند: خورشيد نيز در مرگ ابراهيم غمگين شد و اين نشانه عظمت پيامبر(ص) است. پيامبر(ص) بي درنگ قبل از دفن جنازه ابراهيم مردم را به مسجد دعوت كرد و بالاي منبر رفت و فرمود: اي مردم خورشيد و ماه دو نشانه از نشانه هاي خدا است و به امر خدا به مسير خود ادامه مي دهند و هرگز به خاطر مرگ كسي گرفته نمي شود، هر وقت خورشيد يا ماه گرفت نماز آيات بخوانيد.

سپس از منبر پائين آمدند و نماز آيات را به جماعت خواندند و به علي(ع) فرمودند: پيكر فرزندم را براي دفن آماده كن. علي(ع) او را غسل داد و كفن كرد.

چون نماز بر جنازه ابراهيم خوانده نشد بعضي از حاضران گفتند: پيامبر(ص) بر اثر اندوه زياد نماز بر جنازه فرزندش را فراموش كرد. پيامبر(ص) فرمود: نخواندن نماز بخاطر اندوه نيست بلكه خداوند بر من فرمان داده كه بر جنازه كسي كه نماز مي خواند ( نماز بر او واجب شده است ) نماز بخوانم.

هنگام دفن ابراهيم حضرت علي(ع) داخل قبر شد، بعضي از حاضران گفتند: بنابراين وارد شدن انسان به داخل قبر فرزندش حرام است. پيامبر(ص) به آنها فرمود: ورود پدر به قبر فرزندش حرام نيست، اينكه من وارد قبر نشدم به اين خاطر بود كه مبادا با باز كردن گره كفن فرزندم، چشمم به او بيفتد و بي تاب گردم و در نتيجه پاداشم در نزد خدا تباه شود.

به اين ترتيب پيامبر در يك حادثه به طور سريع از سه امر بي اساس و خود درآوردي جلوگيري فرمود.



ارسال در تاریخ پنجشنبه نهم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

در اينكه پيامبر قبل از پيامبري پيرو چه ديني بود سه نظريه گفته شده است:

  1. از اوصياي حضرت عيسي (ع) بود.
  2. در آئين ابراهيم خليل (ع) بود.
  3. داراي شريعت خاصي بود كه از طريق الهام و وحي به دست مي آورد.

روايات متعددي بيانگر نظريه سوم است، چنانكه اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: از هنگاني كه پيامبر (ص) از شير خوردن گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته خود را همراه آن حضرت كرد تا همواره در شب و روز او را به راههاي شايسته و اخلاق نيك و روشهاي انساني سير دهد.



ارسال در تاریخ پنجشنبه نهم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

بت پرستي در جاهليت به اوج خود رسيده بود، هر دسته اي براي خود بت و بتهايي داشتند و آنها را با انواع پرستشها مي پرستيدند، بطوري كه مي نويسند شماره بتها به 16 هزار بت رسيد كه 360 بت آنها به تعداد شماره روزهاي سال، بتهاي معروف بودند و 9 بت آن از بتهاي بزرگ و معروف و رسمي بودند كه عبارتند از بتهاي:

يعوق – نسر – يغوث – بعل – ود – عزي – يواع – لات – منات

بت عزي و منات مخصوص قبيله قريش بودند، بت هبل مخصوص قبيله اوس و خزرج بود، بت لات مخصوص قبيله ثقيف در طائف بود. قبيله همدان بت يعوق و قبيله هذيل بت يغوث و سواع و قبيله مذحج بت نسر و قبيله كلب بت ود و قبيله الياس بت بعل را مي پرستيدند.

در چنين اوضاع و احوالي حضور يك راهنما به خوبي احساس مي شد.



ارسال در تاریخ پنجشنبه نهم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

چهل سال از عمر پيامبر (ص) مي گذشت، روز 27 رجب فرا رسيد، آن حضرت بر فراز كوه حرا به مناجات و عبادت خدا مشغول بود كه پيك وحي جبرئيل امين بر او نازل شد و مژده رسالت را به او داد وآيات 1 تا 5 سوره مباركه قلم را از جانب خدا براي او خواند:

بسم الله الرحمن الرحيم- اقرا باسم ربك الذي خلق- خلق الانسان من علق- اقرا و ربك الاكرم- الذي علم بالقلم- علم الانسان ما لم يعلم

بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد- همان كس كه انسان را از خون بسته اي خلق كرد- بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است- همان كسي كه به وسيله قلم تعليم داد- و به انسان آنچه را كه نمي دانست ياد داد.

پيامبر (ص) با دريافت نخستين شعاع وحي سخت خسته شده نزد خديجه (ع) آمد و فرمود: مرا بپوشانيد و جامه اي بر من بيفكنيد تا استراحت كنم.

پيامبر در بستر آرميده بود كه آيات آغازين سوره مباركه مدثر توسط جبرئيل بر آن حضرت نازل گرديد:

يا ايها المدثر- قم فانذز- و ربك فكبر- و ثيابك فطهر- والرجز فاهجر- ولا تمنن تستكثر- ولربك فاصبر

اي در بستر خاب آرميده- برخيز و مردم را هشدار ده- و پروردگارت را بزرگ بشمار- و لباست را پاك كن- و از پليدي ها بپرهيز- و منت مگذار و فزوني مطلب- و به خاطر پروردگارت مقاومت كن.

به اين ترتيب آغاز اسلام از نام خدا، خواندن، قلم، قيام، هشدار، پاكي، اخلاص و بزرگداشت خدا شروع شد.



ارسال در تاریخ جمعه سوم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

محيط مكه واطراف آن چنان در بت پرستي و خرافات غرق بود كه پيامبر نمي توانست بطور آشكار رسالت خود را بيان كند به همين دليل پيامبر تا سه سال به طور مخفيانه با مردم تماس مي گرفت و آنان را به دين اسلام دعوت كرد ودر طول اين سه سال چهل نفر به اسلام گرويدند. نخستين مردي كه به اسلام گرويد امام علي (ع) و نخستين زني كه به اسلام گرويد حضرت خديجه (ع) بود. سه سال از آغاز بعثت گذشت، در اين هنگام آيات 94 و 95 سوره مباركه حجر نازل شد و فرمان تبليغ آشكار اسلام را به پيامبر داد و در اين آيات خداوند به پامير فرمود كه ما تو را از گزند مسخره كنندگان حفظ خوتهيم كرد. اين مسخره كنندگان 5 نفر بودند { وليد بن مغيره – عاص بن وائل – اسود بن عبد يغوث – حارث بن طلاطله} كه هر كدام به بلايي گرفتار شده و به هلاكت رسيدند.

و اين چنين پيامبر دعوت آشكار مردم به اسلام را آغاز كرد.



ارسال در تاریخ جمعه سوم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

پيامبر و يارانش در مكه تحت بدترين و زشت ترين آزارها قرار داشتند اما پيامبر همچنان به دعوت مشركان به اسلام ادامه مي داد و به آن آزارها توجهي نمي كرد و به ياران خود نيز مي فرمود: صبر پيشه كنيد كه خداوند با صابرين است.

در اينجا به نمونه اي ازآزارهاي مشركان اشاره مي كنم:

روزي پيامبر در حالي كه لباس پاكيزه به تن داشتند به كنا كعبه آمدند، مشركان وقتي پيامبر را ديدند شكمبه شتري را به سمت ايشان پرتاب كردند و با اينكار جامه آن حضرت ار آلوده كردند. پيامبر با ناراحتي نزد عموي بزرگوار خود ابوطالب رفتند و گفتند: اي عمو ارزش و موقعيت مرا در نزد خود چگونه مي بيني؟

ابوطالب: اي برادرزاده مگر چه شده؟

پيامبر داستان را براي او تعريف كرد. در اين هنگام ابوطالب برادرش حمزه را صدا زد و شمشير به دست گرفت و به حمزه گفت شكمبه را بردار. آنگاه ابوطالب، حمزه و پيامبر هر سه به كنار كعبه رفتند و در آنجا مشركان را يافتند، ابوطالب به حمزه گفت : شكمبه را بر سبيل همه اين مشركان بمال. حمزه نيز بدون هيچ ترسي چنين كرد. سپس ابوطالب رو به حضرت نمد و گفت: اي برادرزاده اين است موقعيت تو در نزد ما.



ارسال در تاریخ پنجشنبه دوم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

هنگامي كه مسلمانان در مكه در فشار و آزار شديد مشركان قرار گرفتند، پيامبر مسلمانان را به هجرت به مدينه دستور داد. مشركان احساس خطر كردند و با خود گفتند: هجرت مسلمانان به مدينه موجب تشكل آنها در مدينه شده و در آينده نزديك كار را بر ما سخت خواهد كرد.

سران مشركان در دارالنده گرد هم جمع آمدند و هر كدام براي جلوگيري از خطر راه حلي داد تا اينكه در آخر نظر و پيشنهاد ابوجهل تصويب شد. پيشنهاد او اين بود كه از هر قبيله يك جوان شجاع انتخاب گردد و همه آنها با هم شبانه به خانه پيامبر ريخته و او را در رختخوابش به قتل برسانند.

آن شب فرارسيد و جبرئيل امين ماجراي توطئه مشركان را به پيامبر رسانيد. و اين گونه بود كه پيامب شبانه از مكه خارج شد و به غار ثور كه در هفت كيلومتري جنوب مكه قرار گرفته رفت و در آنجا پنهان شد.  مولاي تمام آزادگان، عشق رسول الله، همسر فاطمه زهرا، اميرالمومنين، علي (ع) در بستر پيامبر خوابيد.

جبرئيل و ميكائيل از سوي خداوند، كنار رختخواب حضرت علي (ع) آمدند. جبرئيل به علي (ع) گفت:

به به ! كيست مثل تو اي فرزند ابوطالب كه فرشتگان به وجود تو مباهات مي كنند.

آنگاه آيه 207 سوره مباركه بقره را در شان علي (ع) به پيامبر (ص) نازل كرد.

حضرت علي 3 شب و 3 روز در مكه ماند و طبق دستور پيامبر امانتهاي مردم را كه به پيامبر سپرده بودند به صاحبانشان رسانيد و سپس به سوي مدينه هجرت كرد. پيامبر در سرزمين قبا منتظر حضرت علي بود كه علي در آنجا به آن حضرت پيوست.

پيامبر در روز پنجشنبه اول ربيع الاول سال 13 بعثت از مكه خارج شد و در روز 12 همين ماه به مدينه وارد گرديد.



ارسال در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

مردم مدينه غرق سرور و شادي آماده استقبال از پيامبر بودند. گروههاي مختلف به پيشواز ايشان مي آمدند. پيامبر با شكوه، سوار بر شتر وارد مدينه شد و در مسير راه به محله هر طايفه اي كه مي رسيد با استقبال آنان و دعوت بزرگان آنها براي اقامت در خانه اشان روبرو مي شد، ولي ايشان بزرگوارانه اين دعوتها را رد مي كردند و مي فرمودند: كه سر راه شتر را آزاد بگذاريد كه اين شتر مامور است، هر كجا نشست در همانجا پياده مي شوم.

شتر بالاخره در محله بني النجار در كنار خانه مالك بن نجار (جد ابوايوب انصاري) در زميني كه خرما در آن خشك مي كردند نشست (بعدا در همين محل مسجد النبي ساخته شد).

در اين هنگام مردم اطراف شتر را گرفتند هر كس پيامبر را به خانه خود دعوت مي كرد، در اين فرصت مادر ابوايوب انصاري خرجين آن حضرت را از پشت شتر گرفت و به خانه خود برد و در اين گير و دار پيلمبر پرسيد: خرجين من چه شد؟ گفتند: خرجين را مادر ابوايوب به خانه خود برد و پيامبر فرمود: انسان همراه بار خود باشد. در اين هنگام پيامبر وارد خانه ابوايوب شد.

سلمان مي گويد ابوايوب فرياد زد: اي مادر در را باز كن كه سرور بشر و گرامي ترين افراد قبائل، محمد مصطفي(ص) و رسول برگزيده آمد. مادرش در جواب گفت: افسوس و صد افسوس كه چشمانم بينا نيستند تا چهره نوراني رسول خدا را ببينم. پيامبر دست رحمتي بر چشمان او كشيد و او هماندم بينا شد.

ارسال در تاریخ چهارشنبه یکم آذر 1385 توسط محمد حسین سعادت

اينك به برخي از حوادث مهمي كه در زمان پس از هجرت در عالم اسلام اتفاق افتاده اشاره مي كنم.

 

سال اول هجرت:

  1. عبدالله سلام از علماي بزرگ يهود پس از مناظره با پيامبر قانع شده و مسلمان شد.
  2. مامور شدن پيامبر از طرف خدا مبني بر بناي مسجد در مدينه { پيامبر مسجدي كه ديوارهاي آن حدود سه مترونيم يا دومترونيم بود در زميني كه اسعد بن زراره با عده اي قبل از ورود پيامبر به مدينه در آن نماز جماعت مي خواندند ساخت. اين مسجد در آغاز مربع بود و طول و عرضش صد ذراع در صد ذراع بود. اين مسجد همكنون به مسجدالنبي معروف است.}
  3. در اين سال مهاجران براي خود خانه هايي در مدينه ساختند.
  4. نمازهاي يوميه تا اين سال دو ركعتي بودند و در اين سال به فرمان خدا هفت ركعت بر نمازها افزوده شد.
  5. سلمان در اين سال به حضور پيامبر شرفياب شد و مسلمان گرديد.
  6. حضرت فاطمه زهرا و فاطمه بنت اسد مادر امام علي و فاطمه دختر زبير همراه علي به مدينه آمدند.
  7. ابوبكر و عمر از حضرت فاطمه خدمت پيامبر خواستگاري كردند.
  8. پيامبر بين مهجرين و انصار در مسجد عقد اخوت خواند.
  9. ازدواج پيامبر با عايشه دختر ابوبكر.
  10. از وظايف استحبابي گشتن اذان و اقامه.
  11. پيمان بستن سه طايفه يهود{ طايفه بني نظير و طايفه بني قريظه و طايفه بني قينقاع} با پيامبر مبني به عدم حمايت دشمنان اسلام.

 

سال دوم هجرت:

  1. تغيير يافتن قبله از بيت المقدس به مسجدالحرام.
  2. ازدواج پرشكوه حضرت زهرا با حضرت علي.
  3. واجب گرديدن روزه ماه رمضان.
  4. واجب گرديدن زكات فطره.
  5. آمدن فرمان جهاد با كافران.

 

سال سوم هجرت:

  1. تولد حضرت امام حسن مجتبي.
  2. ازدواج پيامبر با حفصه دختر عمر.
  3. قبول شرايط جزيه توسط يهوديان.

 

سال چهارم هجرت:

  1. تولد حضرت امام حسين.
  2. قتل مبلغين و عارفان به احكام اسلام كه به فرمان پيامبر براي تبليغ از مدينه خارج شدند.
  3. توطئه يهود بني نضير در مورد قتل پيامبر.

 

سال پنجم هجرت:

  1. ازدواج پيامبر با زينب دختر جحش.
  2. آمدن دستور حجاب.
  3. ماجراي جنگ خندق.
  4. ماجراي اعدام يهود بني نضير.
  5. توبه ابولبابه.

سال ششم هجرت:

  1. جنگ بني المصطلق و ماجراي افك{ رفع تهمت از عايشه}
  2. واجب شدن حج.
  3. سفر پيامبر به مكه براي حج.
  4. صلح حديبيه.
  5. به ايلام گرويدن چند قبيله.

 

سال هفتم هجرت:

  1. اعلام جهاني بودن اسلام و نامه هاي پيامبر به سران كشورها و دعوت آنها به اسلام.
  2. فتح دژ محكم خيبر.
  3. ورود مهاجران حبشه پس از 15 سال سكونت در حبشه به خيبر.
  4. مسموم شدن پيامبر به دست يك زن يهودي.
  5. ماجراي فدك.
  6. ورود پيامبر و مسلمانان به مكه و انجام عمره قضاء.

 

سال هشتم هجرت:

  1. جنگ موته با سپاه روم.
  2. فتح مكه.
  3. جنگ حنين.
  4. غزوه طائف.
  5. اسلام آوردن افرادي مثل خالدبن وليد و عمروعاص و عثمان بن طلحه.
  6. وفات زينب دختر پيامبر.
  7. شهادت جعفر طيار.

 

سال نهم هجرت:

  1. واقعه تبوك كه مقدمه جنگ با روميان بود.
  2. ورود نمايندگان 32 قبيله به خدمت پيامبر{ به دليل مسلمان شدن بيشتر اين قبيله ها اين سال را سال عام الوفود ناميدند}
  3. ريشه كني بت و بتخانه در جزيره العرب.
  4. تعيين عاملين براي اخذ ذكات.

 

سال دهم هجرت:

  1. گرايش تمام ملت حجاز به اسلام و گرايش جمعيتهايي در بيرون مرزهاي حجاز مانند يمن و يمامه و بحرين به اسلام.
  2. توطئه سوء قصد به پيامبر{توطئه گران كه سه نفر از بني عامر بودند، جند روزي نگذشت كه به بلاي الهي مبتلا شدند و اربد شخصي كه قصد قتل پيامبر را داشت در بيابان دچار صاعقه شد و آتش گرفت}
  3. آخرين حج پيامبر.
  4. ماجراي غدير و تعيين اميرمومنان علي به عنوان جانشين از طرف پيامبر.

 

سال يازدهم هجرت:

  1. ادعاي نبوت مسيلمه كذاب در يمامه و نامه او به پيامبر و جواب پيامبر به او.
  2. تجهيز سپاه به فرماندهي اسمه بن زيد براي جلوگيري از سپاه روم.
  3. رحلت پيامبر و غسل و كفن و دفن او توسط علي.

 



ارسال در تاریخ دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 توسط محمد حسین سعادت

به جنگهايي كه پيامبر در آن شركت كرده غزوه گويند كه 27 غزوه به ترتيب ذيل بوده است:

ابواء – بواط – عشيره – بدراولي – بدركبري – بني قينقاع – سويق – بني سليم ( نجران ) – غطفان – احد – حمراءالسد – بني نضير – بدر صغري – بني المصطلق – خندق – بني قريظه – دومه الجندل – ذات الرقاع – بني لحيان – ذي قرد – حديبيه – خيبر – ذات السلاسل – فتح مكه – حنين – فتح طائف – تبوك

دراين جنگها كه بعضي مقدمه جنگ و مانور جنگي بود و در آن جنگ واقع نشد پيامبر شخصا در 9 غزوه با دشمن نبرد و جنگ كرد كه عبارتند از:

بدر كبري – احد – خندق – بني قريظه – بني المصطلق – خيبر – فتح مكه – حنين – طائف

جنگها و مانورهايي را كه پيامبر در آن شركت نكرده، سريه گويند. سريه هاي آن حضرت را بعضي 35، بعضي 48 و بعضي 66 نام برده اند مانند : سريه حمزه ، سريه ابوعبيده ، سريه عبدالله بن جحش ، سريه قرده ، ...



ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 توسط محمد حسین سعادت

پيامبرهمچنان كه در بستر بيماري بود از اوضاع و فعاليتهايي كه در خارج ، در موضوع خلافت مي شد آگاه بود. روزي كه بزرگان و سران صحابه براي عيادت آمده بودند، پيامبر فرصت را غنميت شمرد و فرمود: قلم و دواتي براي من بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد. ولي عمر گفت: بيماري بر رسول خدا غلبه كرده، از اين رو هذيان مي گويد، قرآن ما را كافي است.....

سرانجام پيامبر روز دوشنبه ۲۸ صفر در سن ۶۳ سالگي چشم از جهان فاني فروبست و به جهان بقاء ارتحال فرمود. بنا به وصيتش علي بدن مقدسش را غسل داد و كفن نمود و بر آن نماز خواند و آن را در خانه مسكونيش كه بنام حجره مطهره معروف است كنار مسجدالنبي دفن كرد.

علي مي فرمايد: از رحلت رسول اكرم آن چنان غم و اندوه بر من وارد شد كه به گمانم اگر كوهها مامور تحمل آن مي شدند نمي توانستند تحمل كنند.

امام صادق فرمود: با رحلت پيامبر به قدري بر فاطمه اندوه و غم وارد گرديد كه جز خدا هيچ كس اندازه آن را نمي داند.



ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 توسط محمد حسین سعادت

سلام بر پیامبر خاتم محمد مصطفی (ص) که با کلامش که کلام خدا بود بر دلهای ما نور محبت وعشق را تاباند تا با این نور در کوچه های تاریک و ظلمانی راه حق و حقیقت را از راه ذلالت و گمراهی تشخیص دهیم. سلام خدا بر او که شاگردی همچون علی تربیت کرد. سلام بر مردی که از خشمش الرحم الرحمین به خشم می آید. یا محمد دست ما را بگیر و در مسیر پر خطر زندگی ما را همراهی کن.

کپی نوشته ها از این وبلاگ بدون ذکر منبع اشکال شرعی ندارد.



ارسال در تاریخ شنبه بیست و هفتم آبان 1385 توسط محمد حسین سعادت
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
قالب وبلاگ